خرید بک لینک
سلام دوستان صبح پنج شنبه پاییزیتون بخیر بله بله حق با شماست و باید زودتر از اینا مینوشتم هفته واقعا شلوغی داشتم و فرصتی نبود اصلا ولی در عوض با یه پست طولانی در خدمتتون هستم. هفته پیش تعطیلات رو که تبریز بودیم که میگم حالا بهتون. دقیقا دو روز قبل از سفر استادمون گفت که یه کنفرانسی هست که قرار یه کارگاه توحوزه کاری شماها داشته باشم و میخوام کارگاه رو شما برگزار کنید ما هم گفتیم باشه آماده میکنیم. اون دو روز که داداشم اینجا بود و همش درگیر بودم دوشنبه هم که از صبح در حال جمع و جور کردن وسیله ها بودم آلنی سرکار بود و داداشم از صبح دنبال کاراش بود و قرار بو

برچسب: نویسنده: هلیا بهرامی تاريخ: جمعه 30 مهر 1395 ساعت: 1:48

سلام دوستان روزتون بخیر و شادی خوبین؟ امیدوارم همتون خوب و خوش و سلامت و در کنار عزیزانتون باشبن. اون روز که تصمیم گرفتم لباسهای تابستونی رو جمع کنم و زمستونی ها رو در بیارم آلنی گفت زود نیست احتمال داره باز هوا گرم بشه ها من گفتم نه بابا زود نیست هوا سرد شده از اونجایی هم که خودم ذوق داشتم سریع دست به کار شدم ولی حالا خدا رو شکر برای هر کدوممون دو دست لباس خنک هم گذاشتم که اگه هوا احیانا گرم شد به مشکل نخوریم که الان یکی دو روزه هوا گرم شده و همونها فعلا دارن کارمون رو راه میندازن امیدوادم دیگه گرمتر از این نشه آخر هفته برنامه خاصی نداشتیم ولی اتفاقا ک

برچسب: نویسنده: هلیا بهرامی تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 15:28

بعد از مدتها لپ تاپ رو آوردم که پست بزارم باهاش الان مدتهاست که همه کارهای وب رو با گوشی انجام میدم امروز دلم خواست به یاد قدیمها که از تو خونه و با لپ تاپ پست میزاشتم و لیوان چایی جلوی دستم بود و موسیقی که پخش میشد هوای پاییزی که عاشقشم و پاهام که حس سرمای دلچسبی رو داره. دو روز گذشته با اینکه همه چیز عین قبل بود ولی من حال خوشی نداشتم یکشنبه قرار بود عصر برم دانشگاه که کنسل شد و بعد از ظهر نشسته بودم که یه پیام از دخترخاله ام رسید که فهمیدم دلش تنگ شده و احتمالا حال خوشی نداره سریع باهاش هماهنگ کردم که میام بریم بیرون. انتظار ترافیک تو اون ساعت رو نداشتم

برچسب: نویسنده: هلیا بهرامی تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 18:01

سلام دوستان با هوای خنک پاییزی خوش میگذره بهتون این یکی دو روزه از اینکه شبها بیرون سردم میشد کلی کیف کردم و چقدر این روزها نوشیدنی داغ میچسبه آخر هفته بسیار عالی بود امیدوارم برای همتون همینطور باشه چهارشنبه شب که همونطور که گفتم مهمون داشتیم پنج شنبه صبح بعد از فرستادن پست قبلی یه صبحونه دو نفره خوردیم و آماده شدیم و رفتیم برای یه سری کارهای بانکی. رفتیم و یه سری از کارها انجام شد قرار بود بعدش بریم پارک و از هوا لذت ببریم ولی ماشین گیر افتاده بود و نمیتونستیم ماشبن رو برداریم اولش گفتیم بریم خونه چون پیاده تا خونه فاصله زیادی نداشتیم ولی آلنی گف

برچسب: نویسنده: هلیا بهرامی تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 7:41

امروز عصر جمعه برام حس پاییزی داشت کلا میدونین که من بوی پاییز رو معمولا یکی دو ماه زودتر حس میکنم امسال هم دقیقا وسط تابستون حس پاییز بهم دست داد. هی فکر کردم که چکار کنم که این حس و حال رو به جای غم به حس خوب تبدیل کنم خوب قطعا بهترین راه این بود که بریم پارک و خوش بگذرونیم ولی با توجه به اینکه مامان آلنی یکی دو روزیه خونه ما بود و فردا صبح زود بلیط دارن برای برگشت و ما هم باید تقریبا ساعت چهار صبح بیدار شیم که بتونیم برسونیمشون تا راه اهن گفتم بریم بیرون تا برگردیم و شام بخوریم دیر میشه و کلا خسته میشه پس این گزینه کلا رد شد خوب باز فکر کردم چکار کنم و

برچسب: نویسنده: هلیا بهرامی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 3:27

سلام دوستان به به عجب هوایی شده دو روزه. صبح واقعا دلم نمیخواست از این هوا بگذرم و بیام شرکت دوست داشتم برم بشینم تو یه کافه تو محیط آزاد و یه صبحونه دبش بگیرم و خیلی با آرامش صبحونه رو بخورم بعدش بشینم یه کتاب رو باز کنم کتاب بخونم بعدش یه چایی یا قهوه هم سفارش بدم و در آرامش و در سکوت کتاب بخونم بعدش هم با کلی انرژی پاشم توی خبابون قدم بزنم برم داخل مغازه های دلخواهم گشت بزنم و هی چیزهایی که خوشم میاد رو بخرم بعد برگردم خونه وسیله ها رو بزارم برم کلی خرید تره باری انجام بدم برگردم خونه یه موسیقی آروم بزارم بعدش هم مشغول آشپزی و کارهای خونه باشم تا وقتی

برچسب: نویسنده: هلیا بهرامی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 3:27

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: هلیا بهرامی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 3:27

سلام دوستان خوبین؟ خب الان یادم نیست آخرین بار کی نوشتم و تا کجا گفتم اتفاقهای مهم رو میگم تو این مدت اولین خبر اینکه امشب عازم تبریز هستم و تنها میرم و یه ده روزی هستم و آخر هفته بعد ان شالله برمیگردم. اون موقع که تصمیم گرفتیم به دلایلی من تنها برم تبریز و آلنی هم هفته بعد تعطیلات رو تنهایی بره ولایتشون خیلی منطقی بودم و هردومون گفتیم بهترین تصمیم الان همین و بلیط گرفتیم ولی هی که به زمان سفر نزدیک شدیم هی من دلم گرفت از اینکه قرار چند روزی از هم دور باشیم و هی گفتم من نمیتونم هر چند باز منطقم میگفت بهترین تصمیم این ولی باز برام سخت بود آلنی هم دید من

برچسب: روز آخر تابستان,اس روز آخر تابستان,sms روز آخر تابستان,اس ام اس روزهای آخر تابستان, نویسنده: هلیا بهرامی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 3:27

سلام دوستان عزیزم ماه مهر و پاییز دوست داشتنی مبارک باشه امیدوارم برای همتون ماه و فصل خوبی باشه و همیشه شاد و لبتون خندون باشه دوستانی که به هر نحوی با درس و مدرسه و دانشگاه سدکار دارین آغاز یه سال تحصیلی پرتلاش دیگه مبارکتون باشه خوبین؟ خوش میگذره؟ روز جمعه از سفر برگشتم و دیروز و امروز رو مشغول استراحت در خانه بودم یه هفته ای برای 7ودم استراحت و تفریح در نظر گرفتم البته که به معنی اینکه سرم خلوت نیست و کار و دانشگاه و ... هست ولی خب بیشتر خونه هستم و مشغول خانا تکانی پاییزه دیروز کلی درگیر باز کردن و قرار دادن وسیله های چمدان و شستن لباسها و ... بودم

برچسب: پاییز و پاییزه برگ درخت میریزه,پاییز پاییزه برگ درخت میریزه,پاییز پاییزه,شعر پاییز و پاییزه,شعر کودکانه پاییز و پاییزه, نویسنده: هلیا بهرامی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 3:27

صفحه بندی